بامداد

درباره منه ! بامداد !

بازگشت
نویسنده : بابا - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦
 

از سفر اومدیم . خوش گذشت . البته من هنوز نمی دونم خوش گذشتن یعنی چی ! مامان اینا میگن .

این همه آآآآآآآآآآآآآآآببببببببببه !!!! اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ !!! کل آبی که دیده بودم همون تشت شُستمان حموم بوده ! تازشم ! این آبه همش می خواست منو بگیره . دنبالمون می کرد . حتی بابایی هم در می رفت از دستش . البته من قصد داشتم در کنار دریا گذر عمر ببینم که نشد . فکر کنم واسه اینکار باید برم کنار یه رودخونه . چون گذر عمرو کنار رود می بینن نه دریا ! رود خونه کن سولوقون خوبه؟؟؟نزدیک هم هست .