بامداد

درباره منه ! بامداد !

سر خط چند خبر
نویسنده : بابا - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦
 

سلام

- بابایی باز زوارش در رفته و مریض شده . سرفه و فین و فونش هم براهه .

- خودم هم مریض شدم . سرفه پشت سرفه .

- هر روز خونه مامان بزرگ نانا کلی حال میده . مامان بزرگ و بابا ممد روزانه آف دیت میشن و بازی های جدید واسه من اختراع می کنن.

- از مامان پپر و بابا بزرگ امیر خبر موثقی ندارم . گویا در شرق دور در حال خوش گذرانین .

- برف . برف دیدم . کلی کف کردم که این چی چیه از آسمون میاد که شبیه پودر لباسشوییه  . خوب  تا حالاندیدم . مگه چیه؟! وا !

- ما در راندن روروک کلی استاد شدیم . بی دست هم رانندگی می کنیم .

- تازگی یه شیرین کاری جدید یاد گرفتم که هر وقت انجامش میدم بابایی و مامی با سرعت تند تند میان و منو میگیرن . بعدشم دیواره تختمو به اندازه یه متر میبرن بالا . آخه من یاد گرفتم از دیوار تختم آویزون بشم . اینم عکسش .