بامداد

درباره منه ! بامداد !

هان!؟
نویسنده : بابا - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
 

سلام

عمراْ نفهمید این قیافو واسه چی گرفتم .

فکر کردید دارم عشوه می ریزم ........ اشتب کردید . ما مردهستیم و سیبیلمون اجازه اینکارارو نمیده .

 شایدم فکر کردید دارم آواز می خونم ...... نوچ! من هر وقت  آواز می خونم ته حلقم معلومه و چشام بازه بازه ؛ مامی پگی هم کلی قربون صدقم میره و بهم میگه قناری . ولی الان همه چی (دهن و چشام) بسته . البته نمیدونم چرا هر وقت آواز می خونم این بابایی و بابا ممد حسادت می کنن . هی میگن جیغ نزن . گلوت زخم میشه !

اگر فکر کردید که چشامو بستم تا یه چیزیو یادم بیاد هم سخت در اشتباهید . ما واسه اینکارا خیلی کوشولوییم .

نفهمیدید ...... خودم می گم .

من به فلاش دوربین حساسیت دارم . موقع عسک گرفتن چشو دهنمو می بندم . همین !