بامداد

درباره منه ! بامداد !

باکسن
نویسنده : بابا - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

سلام
امروز رفتم بیمارستان . مریض نبودم که بابا ! رفتم باکسن یه سالگی بزنم . عسک می خواید ؟؟؟ آخه آدم تو بیمارستان عسک میندازه شیرین عقل ؟؟؟ عسک مسک نچ !
به جاش تا تونستم هوار زدم . نه از ترس باکسنا . چون بعد از اینکه خانوم دکتره آمپولو زد تو دستم بر و بر به خانم دکتر و سوزن نیگا می کردم . من کلا از اینکه کسی منو بگیره و محدود بکونه خوشم نمیاد .  من حتی نمیزارم مثل آدم پوشکمو عبض کنن چه برسه به اینکه بخوان نگهم دارن تا یه غریبه بهم سوزن بزنه . والله ... ! به جان تو !