بامداد

درباره منه ! بامداد !

تولد
نویسنده : بابا - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

با سلام

تولد 7 سالگیم بر همتون مبارک


 
 
ممنون
نویسنده : بابا - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سلام

دیشب سالگرد میلاد ما با حضور پر رنگ و 100 درصدی اعضای خانواده درجه یک برگزار گردید. بعد سالها همه یه جا با هم بودیم. (البت به غیر یک نفر) . کلی کادو و البت حرکات موزونه من. (بقیه موزون پوزون نکردنا . فقط من. سو استفاده نشه از این مطلب علیه بقیه). اسکوتر اسکیت ماشین هواپیما لباس کیف گل رو میزی تی وی گیم . از همه مریدانمون ممنونیم. قول میدم سال دیگه هم فرصتی فراهم کنم تا باز با دادن کادو دینتونو نسبت به من ادا کنید.


 
 
هفت سالگی
نویسنده : بابا - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

5 شنبه پیش تولدم بود و بالاخره رسید. هفت سالگی ما. هفت ساله که منتظرم.

مدرسه و درس و ... . تازشم رفتم مدرسه ثبت نام کردم. با ناظم مدرسه و بابای مدرسه و بچه های پیش دبستانی هم آشنا شدم. کلیم تو مدسه چرخ زدم . فعلا راضیم. تا ببینیم بعدنا چی میشه.

راستی از همه کسانی که تو روز تولدم یادم کردن و چه با پیام تلفنی چه از طریق اس ام اس و ایمیل و یا حضورا ما رو شرمنده کردن متشکریم.

باشد تا برای اهدای هدایا خدمت برسید. البته تاخیر بیش از یک هفته جایز نیست و مسببین تاخیر از چشم ما میوفتن مثل اشک بهار . گفته باشم!


 
 
هفت سالگی
نویسنده : بابا - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

5 شنبه پیش تولدم بود و بالاخره رسید. هفت سالگی ما. هفت ساله که منتظرم.

مدرسه و درس و ... . تازشم رفتم مدرسه ثبت نام کردم. با ناظم مدرسه و بابای مدرسه و بچه های پیش دبستانی هم آشنا شدم. کلیم تو مدسه چرخ زدم . فعلا راضیم. تا ببینیم بعدنا چی میشه.

راستی از همه کسانی که تو روز تولدم یادم کردن و چه با پیام تلفنی چه از طریق اس ام اس و ایمیل و یا حضورا ما رو شرمنده کردن متشکریم.

باشد تا برای اهدای هدایا خدمت برسید. البته تاخیر بیش از یک هفته جایز نیست و مسببین تاخیر از چشم ما میوفتن مثل اشک بهار . گفته باشم!


 
 
میلاد مسعود
نویسنده : بابا - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

فردا میلاد با سعادت ماست. ماست نه ما! فهم داشته باشید.

ما سالی پر از موفقیت و البته همراه با غم و اندوه زیاد ولی مخفی رو گذوندیم.

علوم رایانه به تسخیر ما درومد و همچنین خود رایانه از دست بابایی آزاد وتسخیر شد. موبایل کل اهالی فامیل و محل، از دست صاحبانشان آزاد شدند و به دست پر فتوح ما تقریبا اکثرا پکیدن. تا اونجا که عمو پتی ما رو از دو فرسخی که میبینه موبایشو شده تو جوب ، قایم می کنه. هر چند بعدش با دو تا بوس آبدار ، تسلیم میشه و موبایل توسط ما به اسارت درمیاد. یه برنامه هم باید بچینم واسه این خاله ندایی. تا حالا موبایلش جون به در برده. عمو کو و خاله مری هم که از ترس ما کلا با نوکیا 3310 زندگی میگذرونن و فعلا از خیر ارتقا گوشی گذشتن. 

همچنین به چند زبان زنده دنیا مانند عربی و انگلیسی و ترکی مسلط شدیم و همشو میفهمیم. باور نمی کنید بیاید خدمتمون تا نشونتون بدم.

تازشم از تاریکی کمتر می ترسمو تعداد ماشینهای اسباب بازیمو به 60 عدد افزایش دادم. همچنین از بازیهای رایانه ای یاد گرفتم که خودم با خودم بجنگم. مخصوصا این بازی پاندای کونگوفار که نقش همه رو خودم بازی می کنم. ینی خودم با خودم می جنگم(خنده ام نداره) . فقط در این سال یاد نگرفتم دیگران رو بزنم، ینی از خودم دفاع کنم. چند تا بچه دور و برم هستن که هر چی بیشتر دوستشون میدارم اونا بیشتر منو میزنن. به بابایی گفتم که هیچوقت اونا رو نمیزنم . چون دوستامم. ولی میدونم که این چند تا بچه فهم و محبت رو به اندازه من نمیفهمن. امدوارم به آینده. چون اگر امسال اصلاح نشن دیگه زیاد دوست ندارم باهاشون دوست باشم.

دیگه اینکه شماره تلفن و آدرس های ضروری رو حفظم. همچنین تعداد زیادی آهنگ و ترانه حفظم که باهاشون بابایی رو بیچاره کردم. از بس تو ماشین مجبوره واسم همین آهنگا رو بذاره. چون میترسم وب لاگم فیلتر بشه اسم خواننده ها رو نمیارم. خودتون حدس بزنید .چشمک

خوب دیگه بسه . ایشالا بقیه ارتقاات و پیشرفتاتها و چیز بلد شدنات باشه واسه یه موقع دیگه.


 
 
تولدت مبارک
نویسنده : بابا - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
 

 

بابا جوم ممد که چند وقته نیستی و منم دیگه قبول کردم که دیگه نمیای :

تولدت مبارک


 
 
گوشه عزلت
نویسنده : بابا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 

گوشه عزلت گزین

کیک تولد بخور

کسی تو را نبیند

کیک با انگشت بخور

خامه بزن بر بدن

اونو با انگشت بخور

مامان پگی خبر دار

وسواس و حرص رو بخور


 
 
عکس تولد
نویسنده : بابا - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

سلام

اینم یه عکس از مراسم پر فیض میلاد ما. کلاهی که کلن به اندازه دو شات عکس رو کلم بود . من کلن تحمل هچ رو سرم ندارم.

همچنینانی کادوهایی گرفتیم بس توپول و بسیط عزیز و به درد بخور. خاله پپر کتونی و لباس، مامان پرن و بابا امیر دستگاه پخش دی وی دی ، عمو کو و خاله مرجان ماشین ، عمو پتی و خاله ندا لباس قرمزی، مامان نانا و بابا ممد تفنگ و لباس و دوچرخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه، مامانی و بابایی هم یک دستگاه پیانو. بقیه دوستان و آشنایان و وابستگان به هر نحو ممکن  در اسرع وقت کادوهای تهیه شده و نشده شونو برفستن . کار داریم.

بامی پیانو مینوازد و میخونه

(اون پشتشم تصویری از کادو پارسال عمو پتیه. یه جاز الکترونیکی که که البت فقط 50 درصدش به جا مانده. من کلهم هنرمندم. گفته بودم که. نگفته بودم ؟!! وا !؟ خوب حالا گفتم نیشخند)


 


 
 
تولـــــــــــــد
نویسنده : بابا - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

سلام

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

امروز ، 19 اردیبشهت، چهار سالم تموم شد. ینی رفتم تو 5 سال

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

 


 
 
عسک سالگرد میلاد ما
نویسنده : بابا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

اینم دو تا دونه عسک از مراسم گرامیداشت سالگرد میلاد با سعادت و با شگون و رحمت آور ما در میان خیل دوست داران و عشاق در کالج مهدکودک . البته فقط به خاط همون خیل عشاق در جمع حاضر شدم . وگرنه چشمم درد میکرد و قرمز شده بود و حال و حوصله نداشتم. ولی چه میشه کرد . ما متعلق به همه ایم.

 

 


 
 
تبلد مبارک
نویسنده : بابا - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
 

سلام

شاید بگید این بامی که تبلدش همین چند وقت پیشا بود . چرا دوباره میخاد از تبلد بگه . نه دیگه ! اینبار تبلد من نبود . تبلده یکی دیگه بود خوب چشمک . تبلد یکی که بیچاره از دست من آرامش نداره . حتی موقع تبلدش . حتی نتونست فوت کنه به کیکش . حتی نذاشتم انگشتشو به کیک بزنه . چون من تا تونستم انگشت خودمو زدمو از کیکش خوردم . این قیافی که از ما میبینید هم در حالته فوت کردنه دیگه . اگر به شمع رو کیک دقت کنید میبینید که ما در فوتینگ کیک چقدر استمرار داریم . ریخت شمع نشون میده که بدبخت چند دفعه روشن و خاموش شده .

 

 

 

 

البته من شیرینکاریهای دیگه هم داشتم که امکان پخش ندارن.


 
 
شعری در وصف ما
نویسنده : بابا - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

سلام
اینم شعری از مامی نانا  واسه ما در روز تبلدمون . قربونش .

اتل متل توتوله

 نوه گلم کوچوله

حرفای هر روز من

 موقع خواب اونه

 صبح که میاد به خونه

با رقص و عشقولانه

وقتی میگیره بهانه

واسش میخونم ترانه

"مگه تو خونه نداشتی

مگه رختخواب نداشتی

توخونه مامان نداشتی

یا که بابا نداشتی

پا رو دلم گذاشتی

غم را درونم کشتی" 

بامداد نازنینم

قشنگ مه جبینم

روزای ما رو ساختی

 با خنده ها و شادیت

افسوس که خیلی پیرم

نمیشه بغلت بگیرم

و گرنه من یه لحظه

نمیذاشتم زمینت

حیفه پاهات قشنگن

مثل گلن ، لطیفن

اگر توانی داشتم

اونو رو چشام می ذاشتم 

کی میگه گوش بلبلی*

کوچولی و بی گردن**

هر کی میگه اتش کن***

اصلا اونو ولش کن 

مادر بزرگ فداته

فدای خنده هاته

چه گوش بلینا باشی

چه مو نداشته باشی 

میگن نوه شیرینه

مغز بادوم می مونه

بادوم خجالت کشید

از بس این حرفو شنید

اگه بادوم شیرینه

عسلو کی میبینه؟

بامداد اونقدر شیرینه

عسل پیشش خمینه

قربون قدت هر روز هفته      اون شکل قشنگت به کی رفته

توخنده های نازت

برق نگاه شهرام

نجابت پدرامم

ملوسیه بهنامم

همه یه جا نهفته

قاصدک بهشتی

اشانتیون تو هستی؟****

تو شکل ممد هستی؟*****

اینا رو مردم گفتن

نمیدونم راست گفتن؟

ممد که عاشقته

شیفته و چاکرته

رو پله های خونه

هر روز منتظر می مونه

دوست دارم به مولا

ای عشق مادرانه

از حرفای مامانه

از ته دل می خونه

 بشنو نانا چی گفته:

ای عشق مادرانه

ای عشق عارفانه

ای عشق خالصانه

ای عشق جاودانه

با شکر آن یگانه

تولدت مبارک

 

* الفاظ مرتبط با من به معنی گوش بلبل بافتح ب و سکون لام

**الفاظ مرتبط با من به معنی کوچولوی و بی گردن

***اتش کن لفظ مورد علاقه منه با فتح الف و فتح ت و سکون شین

**** میگن من شبیه بابا بزرگ ممدم : مثل اشانتیون

*****ممد منظور بابا بزرگ ممده