پارک آبی

سلام

دیشب با عمو پتی و بابایی رفتیم پارک آبی . طبق معمول عمو بهنام در آخرین لحظات انصراف داد. جاتون خالی. اولین بار بود، بابایی و عمو واستادن منو پاییدن، ما هم تا تونستیم بازی کردیم. بالغ بر 600 بار سر خوردم. 1 ساعت و نیم با بابایی آب پاشی بازی کردم. بماند شنا و شیرجه و بدو بدو و زیر دوش و سطل آب واستادن. کلی هم تو موج اون دریای کوچولوش حال کردم . یه عینک شنا هم واسم آورده بودن که نمیدونم چرا میزدم به چشمم تو چشمام باز آب می رفت . ولی تو گوشام آب نمیرفت. فکر کنم سایزش بزرگ بود. شایدم گوش گیر بوده شکل عینک ساخته بودنش سوال به هر حال در حال غذا خوردن چند بار خوابم برد از خستگی. ولی جاتون خالی خونه که رسیدم از شدت خستگی خوابم نمی برد. تا ساعت 11 بیدار بودم. پیشنهاد می کنم با دو سه نفر برید اونا شما رو بپان شما هم دلی از عذا درآرید.

/ 0 نظر / 6 بازدید